امور تربیتی، تربیت دینی و اصلاحات/ گفتگو/
58 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : تربیت اسلامی ) پاییز 1381 - شماره 7 )(12 صفحه - از 255 تا 266)
تعداد شرکت کننده : 0

*به عنوان یک صاحب‏نظر در زمینهء مسائل اسلامی و کسی که پیگیر روند رشد تربیت‏ نشل امروز هستید،برنامه‏هایی که تاکنون در جهت تربیت دینی نسل جوان بوده است را چگونه ارزیابی می‏کنید؟آیا انقلاب در ایجاد یک سیستم تربیتی برای نسل جوان موفق بوده‏ است؟اگر نبوده علل و عوامل و کاستی‏ها را در چه می‏بینید؟

**به نظر بنده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،آرمان‏گرایی در همهء ابعاد جامعهء ما حاکم شد و امام(رحمه اللّه)که به حق سخنگوی این ملت بود و ملت ما خواهان تحقق کامل و جامع اسلام در همه جامعه بودند،در قضیهء تعلیم و تربیت نسل نوخاسته هم همین طور بود.امام بر روی آموزش و پرورش و دانشگاه تأکید زیادی داشتند،تأکیدی که بر روی‏ هیچ چیزی در این نظام نداشتند و معتقد بودند که اگر ما در آموزش و پرورش و دانشگاه‏ها نتوانیم اسلام را برای نسل نوجوان و جوان جا بیندازیم در آینده خطر بسیار عظیمی شامل حال انقلاب خواهد شد،و این انقلاب را با خطر بزرگی مواجه‏ خواهد کرد.

آرمان‏گرایی در آموزش و پرورش موجب شد که امور تربیتی در این مجموعه با نیّات‏ خوب شهید رجائی و شهید باهنر،راه‏اندازی شود.اما من مطالعه نکرده‏ام ببینم این‏ بزرگان که این مسأله را طراحی کردند آیا برای آن پشتوانهء علمی قرار داده بودند یا نه،بعید می‏دانم برای این کار صرفا ایده و آرمان را مبنا قرار داده باشند.اما همواره آرمانها در سطح طرح مساله متفاوت است با تحقق این آرمانها در مقام اجرا و عمل.هر مقدار شکاف بین آرمان در مقام طرح و ایده و در مقام اجرا پدید بیاید،ممکن است که آن

آرمان را در مقام عمل بر ضد خودش تبدیل کند.

علی‏القاعده،برای تربیت و پرورش دینی و اجتماعی باید در مرحلهء اول از همان‏ معلمانی که آموزش می‏دهند بهره گرفت ولی مفروض مساله در آغاز مطرح شدن این‏ ایده،این بود که معلمان ما یک چنین زمینه و آمادگی را برای همزمانی و همگامی با تعلیم و تربیت ندارند،اصولا به این منظور آموزش ندیده و پرورش نیافته و توجیه‏ نشده‏اند.از این جهت چیزی تحت عنوان معاونت پرورشی،امور پرورشی راه‏اندازی‏ شد ولی باید یک برنامه‏ای ریخته می‏شد که در دراز مدت همان کسی که آموزش‏ می‏دهد همان کس نقش پرورشی هم داشته باشد.واقعا تفکیک این دو از هم غیر واقع‏ بینانه است.معلم صرفا تدریس نمی‏کند بلکه منش و شخصیت خود را ضمن تدریس به‏ دانش‏آموزان منتقل می‏کند.خصوصا معتقدم کسانی که از نظر علمی مورد توجه و قبول‏ دانش‏آموزان هستند،در این راستا نقش بیشتری دارند.به ویژه اگر درسی که می‏دهند محتوای آن درس لزوما معارف دینی و مسائل تربیتی و اخلاقی نباشد؛کسی فیزیک، ریاضی،آمار یا فیزیولوژی و امثال اینها تدریس می‏کند،اگر در هنگام تدریس و ضمن‏ تدریس به نقش تربیتی خودش و به تأثیری که رفتار او،لبخند او،نگاه‏های او و در یک‏ کلمه شخصیت او بر روی دانش‏آموز می‏گذارد توجه داشته باشد نقش تربیتی بیشتری‏ دارد.به عبارت دیگر می‏خواهم عرض کنم که نقش تربیتی غیر مستقیم بیش از نقش‏ تربیتی مستقیم است.و این را ما در جریان کلی آموزش دوره دبستان و راهنمایی و دبیرستان باید لحاظ کنیم،نه در حاشیه و کناره آنها.ما باید برای مجموعهء فعالیتهایی که‏ بعنوان آموزش صورت می‏گیرد نقش تربیتی قائل شویم.البته ضرورت کار در آغاز اجرای این طرح ایجاب می‏کرد که افرادی خاص به منظور تأثیرگذاری تربیتی وجود داشته باشند؛چرا که همهء معلمان ما آمادگی ایفای نقش تربیتی مثبت،در راستای اهداف‏ انقلاب اسلامی و تربیت اسلامی را نداشتند.بنابراین باید برای همهء معلمان برنامه‏ریزی‏ می‏شد که همه چنین نقشی را ایفا کنند؛حال یا بصورت آگاهانه چنین نقشی را قبول کنند و ایفا کنند،یا اینکه گزینش‏ها و آموزش‏ها نسبت به معلم‏ها به گونه‏ای باشد که آنها حتی‏ بصورت ناخودآگاه چنین نقشی را ایفا کنند.شاید هدف از راه‏اندازی مراکز تربیت معلم‏ و تربیت مربی،برنامه‏ریزی در جهت تحقق چنین ایده‏ای بود که معلمان دورهء بعد ما کسانی باشند که دارای دو نقش آموزشی و پرورشی با هم باشند.حال چگونه شد که ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی